۱۳ مرداد ۱۳۸۹

کشتار ( اقوام یهود ) قبیله بنی قینقاع . قبیله بنی النظیر. قبیله بنی قریظه


- ماجرای کشتار و گرفتن اموال اقوام یهود (قبیله بنی قینقاع  .قبیله بنی النظیر.قبیله بنی قریظه  ) بدستور حضرت محمد در صدر اسلام چه بوده است؟

کشتار ( اقوام یهود ) قبیله بنی قینقاع . قبیله بنی النظیر. قبیله بنی قریظه
در صدر اسلام زنی از انصار نزد نزد زرگر یهودی از قبیله  بنی قینقاع  رفته و مرد یهودی برای اهانت بوی آهسته پشت جامه وی را با خاری ببالای جامه اش بست. بطوری که هنگام برخاستن پایین تنه زن نمایان شد و مردم را بخنده انداخت.مردی مسلمان به حمایت از زن مرد زرگر یهودی را به قتل رساند و یهودیان نیز به حمایت از هم کیش خود مرد مسلمان را کشتند. بدستورحضرت محمد  مسلمانان به کوی بنی قینقاع  هجوم برده و پس از پانزده روز محاصره افراد قبیله بنی قینقاع  تسلیم شده و مجبور به کوچ شدند و همه دارایی های آنان بین مهاجران بی خانه تقسیم شد. یهودیان قبیله " بنی النضیر" که از کشته شدن یکی از روسای خود بنام " کعب ابن اشرف " که دستور ترورش را حضرت محمد صادر کرده بود از ایشان در خشم بودند در مقام طغیان بر آمدند و حضرت محمد نیز امر به کشتار انان کرد و پس از محاصره آنان توسط مسلمانان حضرت محمد دستور داد نخلستان های ( بنی النضیر) را آتش بزنند! در این زمان فریاد قبیله "بنی النضیر" بلند شد و بر حضرت محمد بانگ زدند:  (تو که خود را مردی مصلح می دانی و مردم را از ویرانی و تباهی و فساد منع می کنی چرا دست به آتش زدن نخلستان ها می زنی ) که مجددا  الله  به کمک حضرت  محمد  امده و( آیات .3.4.5. سوره حشر) را بر حضرت محمد نازل نمود .


کشتار ( اقوام یهود ) قبیله بنی قینقاع . قبیله بنی النظیر. قبیله بنی قریظه
باری پس از بیست روز ( بنی النضیر) تسلیم شدند و ترک دیار کردند و تمام دارایی های آنان میان حضرت محمد و یارانش تقسیم شد. قبیله بنی قریظه  تنها قبیله یهودی باقی مانده در صدر اسلام در یثرب بود که آنان نیز بعد از جنگ خندق مورد محاصره مسلمانان قرار گرفتند.سپس این قبیله نیز حاضر شد همچون دو قبیله دیگر اموال و دارایی های خود را گذاشته و از مدینه خارج شود ولی حضرت محمد موافقت نکرد و پس از تسلیم شدن مردم قبیله  بنی قریظه  دستور داد 900  نفر از جوانان و مردان  بنی قریظه  را سر بریدند و اموال و دارایی و زنان و کودکان این قبیله را بعنوان بردگی بین مسلمانان تقسیم کردند. (تاریخ طبری. جلد 3 . صفحه 1088.1091)  طبری در خشونت این عمل در تاریخ صدر اسلام می نویسد: (پیامبر بگفت تا در زمین گودالها بکندند و حضرت  علی  و" زبیر" در حضور پیامبر گردن انها را زدند. (تاریخ طبری .جلد 3. صفحه 1093)
ضمنا باید یاد آور شویم در این گونه جنگ ها درصدراسلام اعراب مسلمان حتی از همخوابگی با زنان شوهر دار پرهیز نمی کردند و این البته دستور قرآن بود. (سوره نساء.آیه 24)










- نقد زندگی تاریخی حضرت محمد 
- جن در قرآن و اسلام 
- تناقضات قران
- آیا حضرت محمد معصوم بوده؟
 
 
 
 

۵ نظر:

  1. تعدادی از منافقان مدینه به رهبری عبدالله ابن ابی و تعدادی از یارانش پیکی را به جانب یهود بنی نضیر فرستادند که شما در دژهای خود استوار باقی بمانید و ما با کمک قریش مکه (نبرد احزاب یا خندق) که قصد ضربه به اسلام دارند در مشاوره هستیم و با یاری شما یهودیان ، مسلمانان را شکست داده و یثرب را همانند قبل اداره خواهیم کرد ، سایر یهودیان یثرب و قبیله غطفان هم در این امر مشارکت دارند.

    ” حیی بن اخطب ” رئیس قبیله بنی نضیر برای جلب حمایت “ بنی قریظه ” به سوی منزل ” کعب بن اسد ” راهی شد کعب در ابتدا از پذیرفتن ابن اخطب سر باز می زد و خود را از آتش فتنه ای که منافقین مدینه برافروخته بودند را دور می داشت ، ابن اخطب با زیرکی خاصی بر آستانه منزل کعب صدای خود را بلند نمود که ای کعب برای اینکه لقمه نانی از به من نرسد مرا دعوت به داخل نمی کنی؟!

    حیی بن اخطب با حرارت بسیار نقشه خود را برای کعب بازگو نمود ، که من برای تو عزت همیشگی آورده ام و با سپاهیان بسیار به همراه قریش قصد نابودی محمد (ص) و پیروانش داریم؛ هم قسم شده ایم که تا محمد و پیروانش را نابود نکنیم از اینجا نرویم!

    کعب بن اسد گفت : ابری بی آب برای من آورده ای که بارانش را در جای دیگری ریخته و فقط رعد و برقی پوچ در آن است! ای حیی ما را به حال خود واگذار ؛ ما جز نیکی و وفا از محمد (ص) چیزی ندیده ایم.

    حیی بن اخطب ار برحورد سرد و مأیوسانه کعب نا امید نشد و بر عقیده خود پا فشاری نمود تا اینکه بنی قریظه با یک شرط پذیرفت که با بنی نضیر و منافقین هم سو شوند و پیمان نامه خود با مسلمین را نقض کنند.

    شرطی که کعب بن اسد برای رئیس بنی نضیر آورد این بود که حیی بن اخطب هم در قلعه و دژ بنی قریظه باشد که اگر قریشیان نتوانستند با مسلمانان به نتیجه دلخواه برسند حیی بن اخطب در سرنوشتی که بنی قریظه دچار می شود شریک باشد.

    ” سلام ” از بزرگان بنی نضیر به نزد رئیس قوم خود ” حیی ابن اخطب ” آمده و او را از این کار منع نمود لکن این اخطب در پاسخ گفت: ” ما جز دشمنی محمد [صلی الله علیه وآله] و پیکار با او به چیزی نمی اندیشیم”

    حیی بن اخطب به مکه رفت و قریشیان را برای نبرد با مسلمانان تهییج نمود و آنها را از همراهی یهود مدینه با کفار مکه مطمئن ساخت.

    اردوگاه قریش در یک سو و عهد شکنی یهودیان از سوی دیگر …

    این کینه ای که حیی بن اخطب از اسلام داشت به این دلیل بود که مسلمانان زمانی که متوجه نقض پیمان بنی نضیر شدند و همچنین دریافتند که آنها قصد ترور رسول الله صلی الله علیه و آله داشتند قلعه بنی نضیر را محاصره نمودند و اهل قلعه با تسلیم شدن در برابر مسلمین به دلیل پیمان شکنی از مدینه رانده شدند که آیات ابتدائی سوره مبارکه حشر قضیه محاصره و جلای وطن بنی نضیر را بیان می فرماید
    اوست كه كافرانِ از اهل كتاب را در نخستين بيرون راندن دسته جمعى از خانه هايشان بيرون راند . [ شما اهل ايمان ] رفتنشان را گمان نمي برديد ، و خودشان پنداشتند كه حصارها و دژهاى استوارشان در برابر خدا [ از تبعيد و در به درى آنان ] جلوگيرى خواهد كرد ولى [ اراده كوبنده ] خدا از آنجا كه گمان نمي كردند به سراغشان آمد و در دل هايشان رعب و ترس افكند به گونه اى كه خانه هايشان را به دست خود و به دست مؤمنان ويران كردند . پس اى صاحبان بينش و بصيرت ! عبرت گيريد .

    اما نکته ای که مع الاسف در کتب تاریخی به کررات دیده شده ؛ جعلیاتی است که راجع به نبرد بنی قریظه در تاریخ اسلام وارد نموده اند و آن هم کشتن ششصد نفر حتی نهصد نفر از بالغین ( مردان و جوانان) یهود بنی قریظه است!

    داستانی که باعث شده عده ای از مستشرقین به عنوان واقعه ای هولناک به آن نگاه کنند، اگرچه کشتن 600 نفر انسان وحشتناک است.

    نکته ای که در خصوص این واقعه مهم است ، که اساس و ابتدای این نقل تاریخی چگونه وارد بر تاریخ اسلام شده است؟

    اولین نقل از مغازی و یا نبردهای حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایات محمد ابن اسحاق است.

    محمد بن اسحاق بن یسار بن خیار المدنی القرشی متوفای 151 هجری قمری وی نوه اولین اسیر سرزمینهای عراق که وارد مدینه شده اند است جد او ” یسار ” از نوجوانان شهر “عین التمر” عراق بود که در کنیسه این شهر به تعلیمات مذهبی اشتغال داشت ؛ زمانی که خالد بن ولید شهر را فتح نمود وارد بر کنیسه شده و نوجوانان آنجا را بین سپاهیان تقسیم نمود و به مدینه نزد خلیفه وقت فرستاد.

    پاسخحذف
  2. محمد بن اسحاق شخصیتی بود که بزرگانی همچون ” مالک بن انس ” و ” هشام بن عروه بن زبیر ” او را دجال و دروغ گو می خواندند که با تفحص در صفحات تاریخ به این نتیجه می رسیم که نوع برخورد ابن اسحاق با معاصرین و همچنین رفتار خود باعث شد که جو سنگینی علیه او در مدینه غالب شود که مجبور به ترک شهر می شود و به نواحی بین النهرین ، کوفه ، بغداد و ری مهاجرت می نماید.

    اما موضوع مورد نظر ما داستان بنی قریظه است که رسول الله صلی الله علیه وآله دستور می دهد که بالغین را در منزل دختر حارثه از عشیره بنی النجار مدینه محبوس کنند و در بازار شهر خندقی (گودالی) حفر کنند سپس دستور دادند تا یهودیان محبوس را به همراه حیی بن اخطب و کعب بن اسد را گردن بزنند و در گودال دفن کنند!

    مورخان دیگر پس از او هم داستان را به مانند ابن اسحاق نقل نمودند و به منابع مبهم خود توجه ای نداشته اند ، متاسفانه مورخین همانند فقهاء و محدثین در منابع خود کنکاشی مو شکافانه نداشته و باعث ورود جعلیاتی می شوند که تا مدتها به صورت نقل تاریخی معتبر در تاریخ نامه ها ذکر می شود.

    تعداد اندکی هم که این داستان برایشان غیر قابل باور بود زحمت تفحص و جستجو به خود نداده اند و فقط نوشتند “حکایات غریب”

    همچنین نکته ای که باعث تشکیک در این واقعه می شود این است که ابن اسحاق روایات را از راویانی نقل کرده اند که خود جزء یهودیان بوده اند و بعد به اسلام وارد شده اند!

    همانطور که ابن حبان در کتاب الثقات خود این مطلب را تائید می کند که محمد ابن اسحاق از بازماندگان یهودیان مدینه که بعدا اسلام را پیش گرفته اند داستان را نقل می کند!

    همچنین یکی از روات ابن اسحاق ” عطیه ” از خاندان ” زبیر بن باطا ” عضو برجسته بنی قریظه است!

    در مقابل این منابع متاخر و غیر معتبر ” قرآن مجید ” تنها منبع اصیل و معاصر حادثه است که به گونه ای بسیار کوتاه به آن اشاره می کند. و دلیل بر این می آورد که گروهی کشته می شوند و گروهی اسیر

    [ خدا ] كسانى را از اهل كتاب كه گروه هاى دشمن را پشتيبانى كردند از قلعه هاى محكم و استوارشان پايين كشيد و در دل هايشان ترس و بيم افكند ، گروهى را مي كشتيد و گروهى را اسير مي كرديد.

    که اشاره به پیشنهاد کعب بن اسد دارد که سه پیشنهاد به اهل قبیله خود داد

    اول: اسلام بیاوریم و از پیامبر اسلام تبعیت کنیم که او همان پیامبری است که در کتاب مقدس آمده. که نپذیرفتن آن طبیعی بود

    دوم : فرزندان و همسران خود را بکشیم و با شمشیرهای برهنه به استقبال یاران محمد (ص) برویم ، اگر کشته شویم که نسلی از خود به جا نگذاشته ایم و اگر پیروز شویم زن و فرزند می یابیم. این هم از طرف بنی قریظه پذیرفته نشد

    سوم : امشب شب شنبه است وامید است که سپاهیان اسلام و محمد (ص) امشب را به ما مهلت دهند ؛ ما هم از این فرصت استفاده می کنیم و بر آنها یورش می بریم و پیامبرشان و یارانشان را از دم تیغ می گذرانیم. جواب دادند که ما شنبه خود را تباه نمی سازیم!

    کعب گفت هیچ یک از شما از آن روزی که از مادر متولد شده حتی یک شب آدم عاقلی نبوده است! حال که موافق آن امور سه گانه نبودین با تمام نیرو حمله می کنیم و به سپاهیان مکه هم خبر را می رسانیم.

    کلامی که امثال مالک در حق ابن اسحاق گفته و یا تعابیر شبیه “ابن حبان” و یا قول ” یاقوت حموی ” در معجم الادباء که ابن اسحاق در نقل مغازی نبوی از یهودیان و مسیحیان نقل سخن می کرده این تردید را ذهن ایجاد می کند که ابن اسحاق بر خلاف نظراتش در فقه (همانطور که ذهبی می گوید در احکام حلال و حرام قابل استشهاد است) منقولات او در روایتهای جنگهای صدر اسلام از آن استحکام قابل توجه برخوردار نبوده و کلام ابن حبان بسیار به جاست که هدف وی فقط جمع آوری روایات و گفته ها در نبرد خیبر بوده. همچنین طبری که در تاریخ خود نقلهای متعدد را ذکر می کند در داستان بنی قریظه می نویسد: واقدی گمان کرده که رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور داده گودال هائی برای بنی قریظه حفر کنند!

    پاسخحذف
  3. vaghean mamnooon man kheili raje be in mozo search kardam ama matalebe shoma mano ghane kard
    lotfan agar baz ham matalebi darin bezariiin
    mamnoooooon

    پاسخحذف
  4. ناشناس: اگه اینا دروغه پس به تاریخ طبری هم نمیشه اعتماد کرد.
    "تاریخ الرسل و الملوک یا تاریخ الامم والملوک معروف به تاریخ طبری کتابی است به زبان عربی که توسط محمد بن جریر طبری تاریخ‌نگار و محقق مسلمان ایرانی در اواخر سده سوم پس از هجرت به رشته تحریر درآمده‌است. طبری این کتاب را پس از پایان تفسیر قرآنش تألیف نمود. این کتاب، تاریخ را از زمان خلقت شروع کرده و سپس به نقل داستان پیامبران و پادشاهان قدیمی می‌پردازد. در بخش بعدی کتاب طبری به نقل تاریخ پادشاهان ساسانی می‌پردازد، و از آنجا به نقل زندگی پیامبر اسلام، محمد می‌پردازد. در این کتاب وقایع پس از شروع تاریخ اسلامی (مقارن با هجرت به مدینه) به ترتیب سال تنظیم شده و تا سال ۲۹۳ هجری شمسی را در بر می‌گیرد.[۱]

    تاریخ طبری دارای ۱۶ جلد و مرجع عمده تاریخ ایران تا اول سده چهارم هجری است، همچنین این کتاب مأخذ عمده تمام کسانی واقع شده‌است که بعد از طبری به تألیف تاریخ اسلام اهتمام ورزیده‌اند.
    "
    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C

    پاسخحذف
  5. ناشناس: اگه اینا دروغه پس به تاریخ طبری هم نمیشه اعتماد کرد.
    "تاریخ الرسل و الملوک یا تاریخ الامم والملوک معروف به تاریخ طبری کتابی است به زبان عربی که توسط محمد بن جریر طبری تاریخ‌نگار و محقق مسلمان ایرانی در اواخر سده سوم پس از هجرت به رشته تحریر درآمده‌است. طبری این کتاب را پس از پایان تفسیر قرآنش تألیف نمود. این کتاب، تاریخ را از زمان خلقت شروع کرده و سپس به نقل داستان پیامبران و پادشاهان قدیمی می‌پردازد. در بخش بعدی کتاب طبری به نقل تاریخ پادشاهان ساسانی می‌پردازد، و از آنجا به نقل زندگی پیامبر اسلام، محمد می‌پردازد. در این کتاب وقایع پس از شروع تاریخ اسلامی (مقارن با هجرت به مدینه) به ترتیب سال تنظیم شده و تا سال ۲۹۳ هجری شمسی را در بر می‌گیرد.[۱]

    تاریخ طبری دارای ۱۶ جلد و مرجع عمده تاریخ ایران تا اول سده چهارم هجری است، همچنین این کتاب مأخذ عمده تمام کسانی واقع شده‌است که بعد از طبری به تألیف تاریخ اسلام اهتمام ورزیده‌اند.
    "
    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C

    پاسخحذف